سه‌شنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۸

بعد از یک ماه کار توی داروخونه اولین حقوق زندگیمو گرفتم . اصلا نمی دونم چرا کار میکنم؟ شاید به خاطر اینه که دیگه اینقد وقت واسه فکر کردن نداشته باشم ، افکاری که تنها فایدش اضافه شدن به موهای سفیدمه یا شاید به خاطر دکتر باشه که همیشه از صحبت کردن باهاش لذت میبرم ،همیشه یه چیز جدید واسه گفتن داره. همه یه سری عیب و حسن داریم ،باید یاد بگیرم خوبی ها رو جذب کنم.
شاید هم می خاستم زندگیمو از یکنواخت بودن خارج کنم "کلاس خواب آهنگ و دود" ولی الان شده " کلاس داروخونه غم دود دود و دود" هرچی بیشتر بین این مردم باشی بیشتر دلت واسه بدبختیشون میسوزه دیدن اونا روحتو آزار میده. یکی میاد که اگه من کلیه هام رو بفروشن پول لباسش نمیشه یکی میاد یه هزاری نداره بتونه قرص قلبشو بخره.
باید سعی کنم من اون دومی نباشم اما با اولی هم زیاد حال نمی کنم.

یکشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۸

آهنگ مورد علاقه من
متن این آهنگ از دیوید بویی وگروه نیروانا اونو اجرا میکنه
متن
We passed upon the stair, we spoke in was and whenAlthough I wasn't there, he said I was his friendWhich came as a surprise, I spoke into his eyesI thought you died alone, a long long time ago
Oh no, not meWe never lost control
You're face to faceWith The Man Who Sold The World
I laughed and shook his hand, and made my way back homeI searched for a foreign land, for years and years I roamedI gazed a gazeless stare, we walked a million hillsI must have died alone, a long long time ago
Who knows? Not meI never lost control
You're face to faceWith the Man who Sold the World
Who knows? not meWe never lost control
You're face to faceWith the Man who Sold the World

پنجشنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۸

Hi to all

tonight i decide to continue writing that was stops for 5 years .

but i don't know how to start it . I don't know what i am going t say in this blog , but i want to write.