گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن / چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن
چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور / چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن
در پای قدح بنشین زیبا صنمی بگزین / اسباب ریا برچین، کمتر ز دعا دم زن
گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن / ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
زاهد سخن تقوی بسیار مگو با ما / دم درکش از این معنی، یعنی که نفس کم زن
تا چند فروغی را مجروح توان دیدن / یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن
چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور / چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن
در پای قدح بنشین زیبا صنمی بگزین / اسباب ریا برچین، کمتر ز دعا دم زن
گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن / ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
زاهد سخن تقوی بسیار مگو با ما / دم درکش از این معنی، یعنی که نفس کم زن
تا چند فروغی را مجروح توان دیدن / یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر